عاشورا

برای روز عاشورا هم طرحی مثل مجموعه طرح های محرم آماده کرده بودم در آن سبک و سیاق تعزیه و… ولی نتونستم با خودم کنار بیام که بزارم رو سایت به دلایل زیادی
به همین طرح برای روز عاشورا اکتفا میکنم
مصاحبه اختصاصي سايت آسماني از شوهر خواهر و خواهر سردار شهيد حسين املاكي
تنهاي اول(خوب بهش فكر كن)
« اَلحمدُ لِلّهِ الّذی هَدانا لِهذا وَ ما کنّا لِنَهتَدیَ لولا أن هدانا اللّه»

تا کی همه را ببینم و تو را نبینم…..
به روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین
بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت
قبرسالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش
کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.
میرالمومنین علی علیه السلام
ریحانة النبی حضرت فاطمه

بعضی ها هم هستند
که حاضرند
همه عمرشان را بدهند
یک لحظه ی دیگر مادرشان را ببینند…
می خواستم بگویم بیایید برای مادرانی که اسیر خاکند فاتحه ای بخوانیم…دیدم هیچ مادری اسیر خاک نمی شود. مادر همیشه آسمانی است…همیشه!
یافاطمه

حتی خیالش هم که مادر مزار و ضریح و بارگاهی دارد شیرین است
من می خواهم مسلمان شوم!
- عرض سلام دارم خدمت همه دوستان و عذرخواهی به خاطر کم کاری ام در امر وبلاگ نویسی!
- تابستان امسال قسمت شد رفتیم سوریه و مشهد. جایتان خالی خیلی خوب بود. دعاگو بودیم.
- عذاب وجدان نگذاشت بیش از این از وبلاگ دور باشم. مصاحبه خواندنی مجله آفاق با آقای سجاد پرادو درباره اسلام آوردنش، بهانه خوبی بود برای انس گرفتن دوباره من با وبلاگ و خوانندگان... پس کیبورد را دست گرفتم و برایتان تایپ کردم این مصاحبه را! همشو بخونید جالبه...

اشاره: لئوناردو پرادو اهل کلمبیا است. وقتی مسلمان شد، نام سجاد را انتخاب کرد. همه خانواده او مسیحی هستند. او نیز تا سال 2002 میلادی مسیحی بود، اما حالا چند سالی است که نور اسلام بر دلش تابیده و هدایت شده است. چند سالی است که به ایران آمده و در همین ایران ازدواج کرده و اکنون در قم و در مجتمع آموزش عالی امام خمینی(ره) قم مشغول تحصیل علوم اسلامی است. برای اینکه داستان زندگی و اسلام آوردن او را بشنویم، چندین جلسه در ماه های مختلف مصاحبه نمودیم. مصاحبه ای که از فروردین تا شهریور طول کشید و خودش نیز داستانی شد! با سپاس از ایشان، بخش اول این گفت و گو را می خوانید:
محفلی گرم و بی نظیر…
“كساني كه بر سر درس ميآيند هم متفاوتاند. بيشترشان طلبهاند و البته تعدادي پيرمرد و جوان غيرطلبه را نيز ميشود ديد. تعدادي هستند كه كلمه به كلمه سخنان استاد را مينويسند و هيچ كلامي از آنان فوت نميشود ولي عمده حاضرين، نكات اصلي را مينويسند و خلاصه برداري ميكنند. تعداد زيادي هم البته هستند كه فقط گوش ميكنند! عدهاي قرآن برميدارند و عدهاي لپتاپ در مقابلشان باز است و نكات را مستقيما تايپ ميكنند. برخي هم از قرآنهاي گوشي موبايلشان استفاده ميكنند. در ميان اين همه، طلبهاي كه قرآن با ترجمه چيني در دست داشت و طلبهاي ايراني كه همه صحبتهاي استاد را مينوشت ولي هيچ نقطهاي بر واژههايش نميگذاشت بيشتر از بقيه برايم جلب توجه كرد! “
چرا از زندگی شهدا کتاب و فيلم ساخته نمي شود؟
صد و نود و چهارمین مراسم «شب خاطره» پنجشنبه ساعت ۱۵ در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شد .
به گزارش رجانیوز، در این برنامه چهرههای فعال و برجسته انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و همچنین رزمندگان،خاطرات خود را از روزهای جنگ تحمیلی بیان کردند .

حالات جانسوز حضرت زهرا(س) به روایت فضه خادمه
روى ورقة بن عبداللَّه الأزدى، قال: خرجت حاجا الى بیتاللَّه الحرام، راجیا لثواب اللَّه رب العالمین، فبینما انا اطوف و اذا انا بجاریة سمرا، و ملیحه الوجه، عذبه الکلام، و هى تنادى بفصاحه منطقها، و هى تقول:
ورقة بن عبداللَّه ازدى روایت نموده است: به امید ثواب خداوند و پروردگار عالمیان به حج بیتاللَّه الحرام مشرف شدم.

آمده ام به جبهه که شهید بشوم

همه دور هم نشسته بودیم. یكی از بچهها كه زیادی اهل حساب و كتاب بود و دلش میخواست از كُنه هر چیزی سر در بیاورد گفت: "بچهها بیایید ببینیم برای چه اومدیم جبهه." و بچهها كه سرشان درد میكرد برای اینجور حرفها البته با حاضر جوابیها و اشارات و كنایات خاص خودشان همه گفتند: "باشه." از سمت راست نفر اول شروع كرد:
دریا دلی چون املاکی
زمانی که به دریا نگاه می کنم و آن هیبت و قدرت آن را می بینم، می فهمم که چگونه این شهید لنگرود با درس گرفتن از هیبت و بزرگی این دریا ترسی بر دل دشمنان می انداخت . با درس گرفتن از گذشت دریا که چه زیبا ماسکت را دادی که یکنفر دیگر بماند و چه زیبا نشان دادی که این دنیا چقدر بی ارزش است که حتی جسمت را در دل این دنیا جا گذاشتی که تو ای لنگرودی ای ایرانی ای انسان انّا لله و انّا اليه راجعون
با املاکی تا آسمانی
با املاکی تا آسمانی
سلام بر تو ای آسمانی که دل خود را از زمین کندی و به آسمان ها سفر کردی . و چه زیبا این سفر را شروع و آغاز کردی . من چقدر خوشحالم که چنین قهرمانی در شهر من زندگی می کند که حتی در زمان جنگ هم زمینه ی سفر به آسمان را محیا کرد. واز هیچ چیز بیم نداشت جز خدای خویش که زمانی در حال نماز بود این بیم و این حالت را می شد دید. چه زیبا فرمود امام جامعه: قهرمان یعنی این! ای قهرمان چه زیبا سفر کردی و آسمان را به ما نشان دادی . چه زیبا حتی زمانی که زخمی شد زحمت برایت مهم نبود و چه زیبا کارت را تمام کردی و با دادن ماسکت این سفر را آغاز کردی...
والفجر10
باز خوانی عملیات والفجر ۱۰
عملیات والفجر10 که منجر به تصرف قسمت وسیعی از خاک عراق در منطقه حلبچه گردید، یکی از رده های عملیاتی است که در طول 8سال دفاع مقدس انجام گرفته است. این عملیات در شرایطی انجام شد که عراق تحت تأثیر شکست نظامی و روانی طی ماه های آخر سال 1366 در مناطق جنگی و شکستهای پی در پی نیروهای زمینی این کشور در نگهداری مرزهایش ، دست به تهاجمات و حمله هوایی به شهر و مناطق شهری روی آورده بود تا به این طریق هم ضعف روانی نیروهای خود را در جبهه ها جبران کند و هم با این اقدامات مردم ایران را به نارضایتی از شرایط حاکم بر کشور سوق دهد. همچنین در نیمه اول اسفند ماه سال 1366 بود که تهران برای اولین بار مورد تهاجم موشکی عراق قرار گرفت. در این مورد روزنامه الثورة ارگان حزب بعث عراق اهداف عراق را از این موشکباران چنین ابراز می دارد:
« شبهای موشک باران باید حکام تهران را وارد کند که رویه ی خود را تغییر داده و تجاوزات علیه عراق وخلق عرب را متوقف کند». واین در شرایطی بود که شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 598 را تصویب کرده بود و این موضوع با توجه به شرایط و موقعیت برتر ایران در جنگ زمینی قابل قبول نبود. زیرا در متن قطعنامه مواردی گنجانده شده بود که هیچ گونه سودی به حال ایران نداشت و بیشتر خواسته های رژیم بعث عراق را تأمین می کرد. در متن قطعنامه صراحتا طبق بندهای 10 ماده ای آن از طرف دیگر خواسته شده بود که هر چه سریعتر به جنگ خاتمه دهند و آتش بس را قبول کنند .اما ایران از اول خواهان شناخته شدن متجاوز و آغازگر جنگ بود تا بعد از آن شرایط قطعنامه را پذیرا شود. در واقع خواسته ایران تغییر اولویت بندیها و مواد مشروحه در قطعنامه بود. در همین رابطه آیت الله هاشمی رفسنجانی طی سخنانی در نطق پیش از دستور مجلس خاطرنشان کردند:
مناجات شهید فلکی(رودسر)

خداوندا! نعمت وجود امام را که مارا از یوغ بندگی رژیم سر سپرده پهلوی با ان عمق جنایتش بیرون اورده چگونه شکر گذاریم؟ خدایا اگر کفر این نعمت را کرده ایم ، مارا ببخش چون ما فهم ان را نداشتیم ، اما بزرگواری و رحمت بی پایانات مرا بر ان داشته که از تو بخواهم تا مرا هدایت کنی و حجاب هایم را بدری واز زندان ها و قفس ها رهائیم بخشی واکنون که به سوی تو هجرت اغاز نمودم ، توانم بخشی که از حجاب خویش و خانه ی نفس رهائی یابم وهمراه با عشاق مهاجرت ، تا کهکشان شهادت پرواز کنم که بی یاریت توانی ندارم .
ای معبود، ای معشوق، حجاب هایم را بدر، قفس هایم رابشکن ، زنجیر هایم را پاره کن تا بسوی تو پر بکشم .
مجموعه بیش از 100 وصیت نامه شهدا(آسمانی)
گالری اختصاصی آسمانی عکس شهدا
لطفا برای دانلود به ادامه مطلب بروید
گالری اختصاصی عکس شهدا(آسمانی)

لطفا برای دریافت فایل به ادامه مطلب بروید
شهدا زنده اند!
شهدا زنده اند

پنجـره زیـبـاســت اگــر بـگـذارند چشم مخصوص تماشاست اگربگذارند
من از اظهارنظر های دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
اینجا القمه علمدار خمینی حاج حسین خرازیه. اینجا همون جاست كه دست حسین خرازی فرمانده پیروز لشكر 14 از تنش جداشد. اینجا همون جائیه كه سر نازنین حاج ابراهیم همت ؛ سردار خیبر از تنش جداشد. اینجا همون جائیه كه حاج مهدی باكری وقتی رد میشد شب عملیات ، دید جنازه برادرش حمید باكری افتاده رد شد و رفت هر چی فریاد زدند آقا مهدی جنازه حمید رو برگردون گوش نكرد آخر در مقابل اصرار فرمانده از پشت بی سیم جواب داد آخه اینا كه اینجا افتادند همشون حمید باكری اند كدوم رو برگردونم؟ خواهر شهید باكری میگه ما سه تا برادر داشتیم هر سه تاشون شهید شدند هیچ كدوم جنازه هاشون به ما نرسید. یكی علی باكری بود ، زمان شاه ، ساواك علی ما رو دستگیر كرد ، تكه تكه كرد و هیچ چی از جنازشو به ما نداد. داداش حمید ما رو هم كه آقا مهدی تو خیبر جا گذاشت و رفت. خود آقا مهدی هم تو وصیت نامش نوشته بود :"خدایا از تو میخوام كه وقتی كشته میشم جسدم پیدا نشه تا من یه وجب از خاك این دنیا رو اشغال نكنم " توو عملیات بعدی افتاد تو دجله جنازشو آب برد. هیچ كدوم از سه برادر برنگشتند.
سردار کسائیان (همرزم شهید املاکی )
... برای پشتیبانی عملیات والفجر بود که ما را فرستادند تا منطقه دهلران را شناسایی کنیم و به صورت ایذایی عراق را متوجه این بخش از منطقه بکنیم و نیروهای عراقی در محدوده العماره کم بشوند و نیروهای اسلام بتوانند عملیات بدر را انجام دهند .
ما تیپ عملیاتی بودیم و معمولا تنها در شبهای عملیات با هم ارتباط داشتیم منطقه ای برایمان پیش بینی شده بود می گفتند : کاملا معبرها باز است. حاج حسین نپذیرفت و گفت: خودم باید معبر را ببینم. و هر چه گفتند همه چیز شناسایی شده گفت: خودم باشد برای آخرین بار معبر را چک کنم. و با تعدادی از برادران برای بازدید آخر حرکت کردند.
میخام برم شلمچه..
دوستان خیلی دلم گرفته.. خدایا چیکارم داشتی که اونو از من گرفتی...
سلام دوستان اومدم که بهتون بگم.. دارم میرم شلمچه.. هر چند شلمچه واسه خیلی ها اشناست ولی فقط اونایی میتونند عظمت این خاک پاک رو درک کنند که حداقل واسه یه بار رفته باشند.. نمیدونم شما دوستان کدومتون حتی واسه یه بار هم که شده مهمون این خاک مقدس شدین ولی من برای اولین باره که میرم اونجا.. نمیدونید دلم داره چه جوری پر میکشه واسه شلمچه..
سردار حمزه فلاح (همرزم شهید املاکی )
نامه ای به شهیدان اسلام
عتراف نامه اي به شهيد
سلام و درود خدا بر تو اي شهيد
سلام بر تو که جان گرامي ات را در راه خدا و عشق به دين و وطن ، بي درنگ فدا نمودي .
درود بر تو که دل از همه رنگهاي دنيايي بگسستي و سوار بر اسب راهوار هدايت در جاده ي نور به سوي معبود شتافتي بدون آنکه لحظه اي ترديد به دل راه دهي .
ستاره اي شدي در آسمان و درخشيدي ، و راهنمائي براي شبگردان گم کرده راه ...
با خون پاکت ، زيبائي ها آفريدي و نقش عشق و معرفت را با سيطره بر هستي ، در صفحه روزگار ترسيم کردي ...
و شيطان با همه مکر و حيله و نفوذش در برابر تو زانو زد ...
ميدانم که هنوز در راه خدا به جهاد خود ادامه مي دهيد و ميدانم که شما زنده ايد و اين ما هستيم که مرده ايم و در دنياي ماديات غرق شده ايم ...نامه ای به شهید

ای شهید ، چقدر پاک و دوست داشتنی اند لحظه هایی که شانه به شانه تو کوچه های داغداری را ، که آن روزها با چراغ حسرت آذین می بستیم ، آرام سلام گوییم و ردپایی از شقایق ها بگیریم. چقدر زیباست هم نفس خیال تو بودن ، در پرسه های شبانه دلتنگی راه خانه تو را گرفتن و به نفس آسمانی ات متبرک شدن.



