شهید حسین املاکی ...

شهید حسین املاکی ...

فرمانده شهید حسين املاکی خوشتمی ، فرزند رحمت الله ، در روستای «کولاک محله» ، از توابع شهرستان لنگرود در استان گیلان به دنيا آمد. تولد او با ايام عاشورای حسينی مصادف بود پس نامش را «حسين» نهادند. حسین چهارمین فرزند خانواده بود.

ادامه نوشته

شهید حاج حسین املاکی قائم مقام فرمانده لشکر16قدس

در سال 1340 در روستای «کولاک محله» از توابع شهرستان «لنگرود» در خانواده کشاورز زحمتکش و مذهبی، نوزاد پسری دیده به جهان گشود که او را «حسین» نامیدند. تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دیپلم در رشته بهداشت در زادگاه خود ادامه داد.

در سال 1358 همزمان با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد سپاه شهرستان «لنگرود» گردید. چند روز پس از آغاز جنگ به همراه اولین نیروهای اعزامی استان «گیلان»، عاشقانه به سوی جبهه نبرد حق علیه باطل شتافت و مدتی را در مناطق «قصر شیرین» و«سر پل ذهاب» به نبرد با دشمن بعثی گذراند. سپس به زادگاه خود بازگشت و چندی بعد مجدداً به مناطق عملیاتی اعزام گردیده و وارد تیپ 25 کربلا، ویژه منطقه گیلان و مازندران شد. از آنجایی که شجاعت و بی باکی و خلاقیت از جمله صفات بارز وی بود، توانست در کوتاه ترین مدت توان رزمی خویش را ابراز نموده و در واحد اطلاعات و عملیات تیپ کربلا، مسئولیت محور یکم را به عهده بگیرد. دقت و موفقیت وی در شناسایی ها و نفوذ به عمق خاک دشمن به قدری زیاد بود که در مدت کوتاهی زبانزد همرزمانش گردید و تحسین همگان را برانگیخت. پس از شرکت در چند عملیات از جمله: عملیات شیا کوه، ثامن الائمه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان و محرم،

در سال 61 ازدواج کرد. هنوز دوازده روز از ازدواجش نگذشته بود که راهی جبهه های جنگ شد و اولین گل باغ زندگی اش را در حالی بویید که حدود 5 ماه از تولدش گذشته
بود.
ادامه نوشته

خاطره زیبا از شهید املاکی

سردار شهید حسین املاکی جانشین لشکر پیاده ۱۶ قدس گیلان

 

حدوداً از اولین باری که عکس شهید املاکی رو روی شیشه اتوبوس سفر به جنوب دیده بودم سه سالی می گذشت  از اون سال تا حالا هر سال آرزو می کردم قسمتی بشه برم سر مزارش اما بعد از سفر سال اولم به جنوب تازه متوجه شده بودم که شهید بزرگوار اهل شهرستان لنگرودن و دوری  لنگرود از انزلی و عدم آشنایی با اون شهر، در سال اول من رو از رفتن به مراسم سالگرد ایشون منصرف کرد . در نیمه اول سال ۸۸ که رسماً‌ افتخار ورود به گروه تفحص شهرستان انزلی رو داشتم با شهید دیگری آشنا شدم که بعدها فهمیدم از دوستان شهید املاکی بوده و اتفاقاً‌ در همون منطقه و عملیاتی شهید شده که شهید املاکی شهید شده بودن. روزهاگذشت تا همین اسفند سال ۸۸ که یکبار دیگر قسمت زیارت مناطق جنگی نصیبم شد از خاطرات این سفر که بخوام بگم بحث خیلی طولانی میشه بنابراین مستقیم میرم سر اصل مطلب :
ادامه نوشته

صبح بی تو

صبح بی تو رنگ  بعدازظهر یک آدینه  را دارد

بی تو حتی مهربانی  حالتی  از کینه  دارد

بی تو می گویند  تعطیل است  کار عشق بازی 

عشق اما کسی خبر از شنبه و آدینه  دارد

جغد بر ویرانه می خواند به  انکار تو  اما 

خاک این ویرانه ها  بویی  از ان گنجینه دارد 

خواستیم از رنجش  دوری بگویم  یادم  امد 

عشق  با آزار  خویشاوندی  دیرینه دارد

روی  آنم نیست تا در آرزو  دستی  بر آرم

ای خوش  آن  دستی  که رنگ ابرو  ازپینه  دارد

درهوای عاشقان پر می کشد با بی قراری

آن کبوتر  چاهی زخمی  که او در سینه دارد

ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می کشاید

آنکه در دستش  کلید شهر پر آیینه دارد 

یکسال به دیدار  تو نزدیک  گشته ایم

شهر در وصف شهدا

اي مرد ترين

جاده ماندست واين سر باقي مانده

رمقي نيست در اين پيكرباقي مانده

نخل ها بي سرو شط از گل وباران خالي

هيچ كس نيست در اين سنگر باقيمانده

تويي،آن آتش سوزنده ي خاموش شده

منم  اين  سردي  خاكستر  باقيمانده

ادامه نوشته

مناجات نامه  شهید محمد صادق صادقی (فومن)

منطق عاشقان آن نیست که از دوست غافل باشید ، منطق عاشقان سوختن است واز این سوختن محفل دوستانرا روشن کردن است.پی ای عاشقان بر خیزید مانند شمع بسوزید که تنها با سوختن خود ، مجلس عاشقان  و عارفان را روشن می کنید  ای هم مسلکان ، ای عارفان بیائد با هم باشیم ومثل  هم باشیم . پس از اندیشه های  پوچ  وبی دلیل بپرهیزید که عواقب ناگواری  برای  شما خواهد داشت .خدایا !به مقربان در گاهت ، به عاشقان رهت ، به عارفان شب  نشینت ،به امامان مقربت وبه سر  جداشده ی حین (علیه السلام) وبه قلب سوخته ی  خالصان قسمت می دهیم مارا به راه راست هدایت کن  واز عارفان درگاهت گردان . خدایا به حقت مارا  از عذاب بر حذر دار ای خدای دانا وتوانا .


شهید و  ولایت

یکی از ستارگان شعله افروز وراهنما در اسمان ولایت که نام ویاد وراه و مرام و سلوکش راه راست و  ولایت  پیشگی  ودلداگی  اهل بیت علیهم السلام را به خاکیان جستجو گر وتشنه  ی  معارف حقه  واهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام را می نمایاند ستاره درخشان و ولایتودار  دانش  امخته ی مکتب خمینی (رحمه الله علیه)بسیجی شهید مجاهد مرد ولایی به دوست پیوسته وارسته ((رضا فروتن)) است.این فرزند متواضع اهل شهید پرور و  ولایتمدار شهرستان لنگرود و تنها فرزند  ذکور خانواده  بود  که در سال 1365 درعنفوان جوانی  به خیل ستارگان پیوسته و اسمانی شد . تعبیر ((بیدارگری ))و(( لرزاننده بودن))وصیت نامه شهدا به زعم امام (رحمه الله علیه) در وصیت نامه این عاشق ولایت کاملا ملموس وقابل اثبات است انجایی که اورده است((شهدا در روز قیامت یقه ی کسانی که خونشان را پایمال کنند می گیرند)). شهید رضا فروتن درطلیعه ی وصیت نامه اش که در استانه ی عملیات نوشته است صحنه کربلا رامجسم کرده و خود را مطابق یا لیتنا لنا معکم... درکسوت یک عاشورایی دیده وبر ((کربلائیان مظلوم ))سلام می فرستد وامام حسین(( علیه السلام)) رانظاره گر رزم بی امانش می داند وخطاب به ان امام همام عرض می دارد ((اگر چه در کربلا نبودیم ونتوانستیم  به ندای هل من ناصرت پاسخ مثبت دهیم  ولی نائب امام زمانمان ،امام خمینی راتنها نگذاشتیم )) انگاه این رزمنده ی تیزبین واگاه در اوج امادگی برای جانفشانی اظهار می دارد ((اماما رخصت میدان می خواهمتا دین خود راادا نمایم )).

این دلاور مرد که یقین به شهادت دارد در اولین سطوح وصیتنامه اش  اینگونه اورده است ((ای مردم امام را حتی برای یک لحضه ازیاد مبرید،امام، نائب امام زمان (عج الله تعالی) است ، قدر اورا بدانید  نعمت بزرگی درمیان شماست)) وسپس برای اینکه به ما وامانده های خاک نشین درسی داده باشد تا اینکه از حیثجمیع جهات ولایتمدار  باشیم اینگونه می اورد ((اماما!باید ماراعفو کنید  ازاینکه نتوانستیم کاملاوانطور که شایسته است به اوامر دلسوزانه ات عمل کنیم)).
اخرین توصیه ی این واراسته ی گلستان ولایت خطاب به دوستداران ونزدیکانش  وبه همه شما خونندان این سطور این است ((نکنید که خون شهدا راپایمال کنید)) هیهات ،هیهات،یادمان فراموشی یادت ونان خوردن از نامت وپایمال کردن خونت ای عاشق به دوست پیوسته ولایت ،ای شهید!  

شرح زندگی نامه شهید حسين املاکی

1074372.jpg

 

                                  شرح زندگی نامه شهید حسين املاکی

 

                        «فرمانده شهیدی که ماسک محافظت شیمیایی خود را به یک سرباز داد».

 

 

فرمانده شهید حسين املاکی، فرزند رحمت الله، در روستای «کولاک محله» ، از توابع شهرستان لنگرود در استان گیلان به دنيا آمد .

تولّد او با ايام عاشورای حسينی مصادف بود پس نامش را «حسين»نهادند.

حسین چهارمین فرزند خانواده بود.

ادامه نوشته

شهید علمدار به روایت همسرشان

یه یازده دی دیگه و یه سالروز شهید علمدار دیگه.... شهیدی که حضورش باعث برکت بود و شهادتش هم مایه ی بیداری خیلی ها؛ شهیدی که بدن خاکیش بیشتر از سی سال نتوست روح آسونیش رو تحمل کنه و آخرش هم راهیش کرد پیش بقیه رفقاش. این روزهای پر هیاهو امثال علمدارها رو می خواست تا پرچم علمداری نهضت و کشورمون رو به دوش بگیره و نائب المهدی(عج) رو یاری کنه. این بار از زبون همراه و همسرش شهید علمدار رو بشناسیم. پی نوشت رو هم از دست ندین.


مصاحبه با همسر شهید سید مجتبی علمدار


از نحوه آشنایی‌تان با شهید علمدار بگویید. شهید علمدار- قافله شهداء
- داستانش مفصل است. من قبل از ازدواج زبان در سطح دبیرستان تدریس می‌کردم. البته اگر ریا نباشد، فی سبیل اللهی بود. الآن هم تا حدودی درس می‌دهم. شاگردی داشتم که دو سال پیاپی پیش من زبان می‌خواند. به مرور زمان، این شاگردم برای من خواستگار می‌فرستاد و قسمت نمی‌شد. تا اینکه یک شب خواب پیامبر بزرگوار اسلام(ص) را دیدم که... یکدفعه بلند شدم. «خدا رحمت کند مادرم را.» خوابم را به او گفتم. او هم فوراً به چند نفر از علماء زنگ زد و خواب را برایشان تعریف کرد. آنها هم گفتند: دختر شما حتماً باید با سید ازدواج کند وگرنه عاقبت به خیر نمی‌شود.
از آنجا که ما یک خواستگار سید هم نداشتیم و همه غیر سید بودند، مانده بودیم. یکبار شب جمعه داشتم نماز می‌خواندم، ما بین نماز، تلویزیون را روشن کردم. برنامه روایت فتح بود. دیدم این رزمنده‌ها با چه دلاوری‌ای دارند می‌جنگند. گفتم: خدایا! خداوندا! یکی را برای خواستگاری ما بفرست که سید باشد، جانباز و رزمنده باشد؛ حالا هرچه می‌خواهد باشد. من غیر از این چیزی نمی‌خواهم. حدود دو ماه بعد، این خانم آمد و گفت برادر من دوستی دارد که سید و جانباز است؛ ولی از لحاظ مالی، صفر. مادرم دستانش را به هم زد و گفت همین را دادم. بعد هم ایشان برای خواستگاری آمدند. در همان ابتدا گفت من از جبهه آمده‌ام. صفر صفرم. حالا اگر خواستی با من عروسی کن. جالب اینجاست که برای خواستگاری آمده. بود اما وقتی می‌خواستیم صحبت کنیم، گفت: من این قرآن را باز می‌کنم، اگر استخاره خوب آمد با شما حرف می‌زنم. اگر خوب نبود که خدا‌حافظ. شما را به خیر و ما را به سلامت. وقتی قرآن را باز کردند، اول سوره «محمد» آمد گفت: حالا که این سوره آمد و شما هم خواب حضرت محمد(ص) را دیده‌ای، دیگر هر چه باشد، باید مرا قبول کنی. من هم قبول کردم و قسمت همین شد.
ادامه نوشته

شلمچه، دریچه ای  رو به خدا

شلمچه! سرزمین مقدسی است به وسعت اندیشه مقدس اسلامی که تن به حقارت نداد.شلمچه وقتی که تیر از کمان  کمانداران بی خدا  بر پیکر تو نشست فرززندان روح الله خون گریستند . وقتی که عزیزان وعاشقان روح الله در کربلاهای مکررت شهادت را نپذیرفتند تا تو در پناه قران وبا پرچم الله اکبرت جاودان بمانی .

شلمچه! وجب وجب خاک تورا  شهیدان مخملی از شرافت وایثار کشیدند . شلمچه! ای مظلوم سربلندوتوانا وقتی که  گرگ های گرسنه از شرق وغرب با پوزه های  چرکین به سوی تو حمله ور شدند  ولاشخوران  دیگر رابه یاری طلبیدند  تنها فرزندان بی نام و نشان روح الله چون شیر غریدند  واز تو  پاسداری کردند وازتو  کربلای دیگری  ساختند.
من زخم هایت رابا مخملی از دعاهای  شبانه فرزندان روح الله مرهم می نهم وبر پیشانی تو دستمالی  می بندم  که بر پیشانی سلحشوران جبه های  دفاع مقدس بسته می شد . شلمچه! ای خاک سربلند وای توانمندترین  مظلوم  دریچه  هایی را که تو به سوی اسمان  گشوده ا ی  تنها دریچه های گشوده  بر اسمان است که می توان از انجا خدا را به تماشا نشست.
شلمچه! تو فریاد رها شده ی همه انسانهای  به زنجیر کشیده شده ای . تو قرارتمام  بی قرارانی  هستی  که دلشان به شوق رهایی انسانها و احیای ارزشهای اسلامی می تپید .
شلمچه!ای دریاچه ی روبه خدا  در جهانی که خود را گم  کرده است و فاصله اش از خدا هر روز دورتر  می شود.
شلمچه! خون شهیدانت اسوه بیداری وطنین نیایش  هایت اوای دلنشین رهایی  از وسوسه های  شیطانی ورسیدن به معنویت قرانی است.
شلمچه! ای خاک متبرک! امروز فرزند خلف خمینی کبیر و فرزندان معنوی او یکه و تنها  درمقابل جهان شرک والحاد ایستاده اند ونام تورا در بلند ترین قله تاریخ حک می کنند .
شلمچه جاویدان باد نامت ونام  شهیدانت.

حرف آخر

به یادت می مانم به یاد دلاوری ها و شجاعت  ها به یاد  استقامتت  در برابر دنیا و دنیا زدگان.

معلم مهربانم تو همان معلم درس ایمان در کلاس مدرسه و معلم درس شهادت  دردانشگاه جبهه ها بودی .
گرچه نبودم تا ببینمت اما خاطرات زندگی ات از زبان ان هایی که تورا دیدند و شنیدند برای من زیباترین و بهترین دیدن هاست.
تو اسوه ی  علم اموزی  اسوه ی معلمی  اسوه ی رشادت  اسوه ی اخلاق وایمان ودر اخر اسوه ی شهادتی. اموختم  از تو بودن  در دنیا  خوردن ناز طعامش انس با مردمانش ودرعین حال عاشق خدا بودن را . وصف راز ونیاز شب هایت حسرتی به دلم انداخت که  ای کاش کویر دل خسته ی من هم به ترنم بهاری باران رحمت ایزد رطوبتی می گرفت ومن  ذره ای  از شیرینی مناجات های تو با معبودت  راحس  می کردم.
به من اموختی که این عشق به خداست در وجودتو که مردم را این  چنین عاشق تو کرده است وتو را محبوب دلها.
وحال پس از سالها  گذشتن از عروجت هنوز قلب ها را به سمت خود می خوانی وراه وروش زندگی وعاشقی رابرای ما این گونه ترسیم  می کنی .
معلم زندگی ام  باش  معلم خوبم .    

شهدا چگونه بودند و ما چگونه ایم؟

شهدا چگونه بودند و ما چگونه ایم؟

امروز مطلبی را به نقل از یک شهید 16 ساله خواندم.که به عنوان تبرک در انتهای یادداشتم آنرا می آورم.در این نوشتار که متاثر از همان مطلب شهید است می خواهم کمی با خود صادق باشیم و برخی از رفتارهای روزمره مان را با هم مرور نمائیم.البته مطمئن هستم که این رفتارها شامل حال همه انسانهای پیرامونمان نمی شود.اما شاید در برخی مواقع افراد کم و یا زیادی این رفتارها را مرتکب شوند بدون آنکه خود را مورد بازخواست قرار دهند.

ادامه نوشته

دانلود تصاویر شهید ابراهیم همت

دانلود تصاویر شهید ابراهیم همت

دانلود مجموعه ای از تصاویر شهدا و دفاع مقدس

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - مجموعه ای از تصاویر شهدا و دفاع مقدس

مجموعه ای از تصاویر شهدا و دفاع مقدس مناسب برای رایانه شما با لینک مستقیم

حجم فایل : ۲٫۶۹ مگابایت

لینک دانلود : مستقیم

قرآن درنهج البلاغه

«مقدمه»
  نهج البلاغه کتابي عظيم الشأن در همه موضوعات مورد نياز جامعه بشري است.

"نهج البلاغه کتابي است که سيد شريف رضي از سخنان امام الموحدين باب المدينة العلم علي ابن ابي الطالب (ع)

 گرد آورده که بهتر و بليغ تر از آن سخنان بعد از قرآن کريم و بيانات حضرت رسول (ص)، در دنيا گوينده اي نگفته

است. علماء اعلام ودانشمندان پيشين کتاب نهج البلاغه را اخ القرآن، (برادر قرآن) تعبير نموده اند؛ يعني همان طور که

قرآن عظيم کتاب آسماني است و خداي عز و جل آن را به زبان پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آل و سلم)بيان فرموده؛

نهج البلاغه هم کتابي است که سخنان آن از منبع علم الهي تراوش کرده و به زبان باب مدينة العلم امير المومنين

(صلوات الله عليه) جاري گرديده است." (فيض الاسلام، سيد علي نقي، شرح نهج البلاغه، صفحه6).

 مقام معظم رهبري در يکي از فرمايشات خويش فرموده اند:" همان طور که قرآن خوانده مي شود ، نهج البلاغه

هم بايد خوانده شود. چون تالي قرآن است، دنباله قرآن است، همان طور که مسلمانها خودشان را موظف مي دانند با

قرآن انس پيدا کنند و ندانستن قرآن را براي خود نقص مي شمارند، ندانستن نهج البلاغه هم بايدنقص بحساب بيايد."

(رضازاده،محمد ،سراج منير،صفحه13). ازمطالب بيان شده به ارتباط بسيار فراوان نهج البلاغه باقرآن کريم


ادامه نوشته

دل نوشته های شهدا .... ..

بسم الله الرحمن الرحیم

مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!


درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید.چقدرشماهاصبورید.

خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه

هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند

.الگو و اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و

نزدیکی با خدای چرا که ان الله اشتری من المومنین.


من نیز در پوست خود نمی گنجم.گمشده ای دارم و خویشتن را د قفس

محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند

.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم

(هوای نفس شیطان درون و خالص نشدن)

ادامه نوشته

دل نوشته های شهدا ....

بسم الله الرحمن الرحیم

حتما وقتی وارد بهشت زهرا میشیم عکس شهیدی که از لبانش خون جاریست رو می بینیم ...

« شهيد امير حاج اميني »

دل نوشته یا وصیت نامه.........

سلام بر خدا و شهيدان خدا و بندگان پاك و مخلص او :

بعد از مدتها كشمكش دروني كه هنوز هم آزارم مي دهد،براي رهايي از اين زجر به اين نتيجه رسيدم،و آن در اين جمله خلاصه مي شود:


(‌خدايا عاشقم كن)...

از اينكه بنده بد و گناهكار خدايم سخت شرمنده ام،و وقتي ياد گناهانم مي افتم آرزوي مرگ ميكنم،ولي باز چاره ام نمي شود. به راستي كه (ان الانسان لفي خسر)

هيچ برگ برنده اي ندارم كه رو كنم،جز اينكه دلم را به دو چيز خوش كرده ام: اول

اينكه با اين همه گناه،او دوباره مرا به سرزمين پاكي و اخلاص و صفا و محبت بازم

گرداند،پس لابد دوستم دارد و سر به سرمي گذارد،هر چند كه چشم دلم كور است

و نميبينم و احساسش نميكنم،اگر چنين نبود پس چرا مرا به

اينجا آورد؟

ادامه نوشته

نگاهي گذرا به نتايج عمليات كربلاي 3


نگاهي گذرا به نتايج عمليات كربلاي 3
نتايج عمليات
تجهيزات منهدم شده دشمن:
- دو فروند هواپيما
- يك فروند يدك كش
-  يك فروند ناوچه موشك انداز(اوزا)
- رادارهاي پايانه البكر و دستگاه هاي پيشرفته گوناگون
- مقدار قابل توجهي سلاح سبك و نيمه سنگين
تاّسيسات منهدم شده دشمن:
-    اسكله الاميه كه مركز جاسوسي عراق در خليج فارس بود ،و پس از ساختن كليه تجهيزات به آتش كشيده شد.
-    بخشي از اسكله البكر.
يگان هاي منهدم شده دشمن:
-تيپ 440 از بقاياي نيروي دريايي عراق

ادامه نوشته

گناهان يک شهيد!!!


گناهان يک شهيد!!!
 صداي انفجار آمد و سنگرش رفت هوا
هر چه صدايش زديم جواب نداد ...
رفتيم جلو ، سرش پر از ترکش شده بود .
جيب هايش را خالي کرديم .
يک کاغذ جالب تويش پيدا کرديم که روش نوشته شده بود:
 « گناهان هفته » :
شنبه : احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل
يکشنبه : زود تمام کردن نماز شب
دوشنبه : فراموش کردن سجده ي شکر يوميه
سه شنبه : شب بدون وضو خوابيدن
چهارشنبه : در جمع با صداي بلند خنديدن
پنج شنبه : پيش دستي فرمانده در سلام کردن
جمعه : تمام نکردن صلوات هاي مخصوص جمعه و رضايت دادن به هفتصد تا


قسمتي از وصتنامه روحاني و عارف شهيد محمدزمان ولي پور


قسمتي از وصتنامه روحاني و عارف شهيد؛ محمدزمان ولي پور
«من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا» (احزاب/??)
«برخي از مومنان مرداني هستند که به عهدي که با خدا بسته‌اند کاملا وفا کرده‌اند تا به راه خدا شهيد شده اند و از ايشانند آنانکه به انتظار فيض شهادت مقاومت کرده هيچ عهد خود را تغيير نداده اند.»
 قبل از عرايضم لازم مي دانم که اين بي چاره مسکين را به شما معرفي کنم: حقير- محمد زمان ولي پور افروزي (ملکوتي)، نام پدر بزرگوارم حاج علي، نام مبارک مادر عزيزم: زهرا، متولد: ???? دارنده گناهان صغيره و کبيره و . . . در نقطه اي از نقاط خونين سرزمين سرخگون خوزستان، در شب سوم شعبان، شب ميلاد سيد جوانان، سرور آزاد مردان جهان تشيع، حضرت حسين بي علي-عليه السلام- رو به کعبه و کربلايش زانو بغل زدم تا در اين لحظات آخر دارالفنا با شما مردان و زنان دين و دنيا، اتمام حجت کرده تا فرداي قيام قيامت عذري آورده نشود.
…… خداوندا! تو خود داني که در اين دل شب، ‌در قلبم چه مي گذرد و چه رازهايي از اين قطره گنديده را در قلبم نهادي، تو خود گواهي که مي خواهم بفهمم اين موجود قطره‌اي هيچ نيست. آهاي انسان! بيا درگوشه اي از زمين خداوند، پاسي از شب را تفکر کن که توي ضعيف ذليل و بيچاره بي‌چيز چرا اين جا آمدي؟ اگر ماموريتي داشتي انجام ده و گرنه جواب «چرا» را بده.
يا عبيد الدنانير و الدراهم، اي بندگان دينار و درهم! اي کساني که به سکه و کاغذهاي نقشه دار(اسکناس) و سنگ و گل و آجر و آهن پاره‌ها قانع شده و گره قلبي بسته‌ايد! گره‌اي ناگسستني جز با خداوند و دينش؛ بدانيد که کاخ و خانه و اشيانه و ماشين و مال التجاره همه و همه را زلزله عظيم قيامت در قلب زمين فرو مي برد حتي توي قطره _انسان) را؛ نمي‌دانم چي بگويم ولي حقيقتا براي ما انسان‌ها ننگ و عار است که با اين همه عظمتش و روح اللهي اش به خاک و سنگ و آهن و… سرگرم شود و مثل بچه ها با آنها بازي کند. آيا حيف نيست؟ خجالت نمي‌کشيم؟ مگر چه شده است که اين همه همهمه و تاخت و تاز و بگير و ببند مي‌کنيم و حرص و جوش؟ چه خبر شده که شب و نصف شب خواب و بيداري ماشين حساب و قلم در دست داريم و هي حساب مي‌کنيم؟ راستي تو که با شريک مالي خود در اطاقي مي نشيني و حساب مي کني آيا با نفس طاغي و خاطي خود که شريک جاني تو است اين چنين محاسبه داري؟

ادامه نوشته

سلا م قبرم، سلام کفنم!


سلا م قبرم، سلام کفنم!
دست نوشته هاي معلم بسيجي شهيد غلامرضا ادبي مٌهذب-فومن

خوشا آنان که با عشق حسيني                      شهادت را پذيرفتند و رفتند
شما با خانمان خود بمانيد                               که ما بي خانمان بوديم و رفتيم

سلام قبرم، سلامي از ته دل اي چهار ديواري تاريکم!مي داني که تا چندين روز ديگر من خواهم بود و تو و اعمالم.مي داني و حتماٌ مي داني که چگونه خواهم بود،چگونه خواهم مرد، قبرم !قبرم!بگو ببينم مي تواني به اذن اللّه از فشارت بکاهي؟ آخر منِ سنگ دل ،سنگ دلم! آخر من بيچاره بيچاره ام ،آخر چه بگويم،خودت خواهي فهميد،چگونه؟ نمي داني ؟ مگر فرشتگان نکير و منکر!هان فهميدي؟ گناهکارم و معصيت کار!
قبرم! آيا به اندازه کافي استحکام داري يا نه؟ چرا گرزهاي آتشين بر قبرم،نعره هاي گداخته از حميم  و ... تو بايد نظاره گر باشي؟ راستي! آيا مي تواني اصلاٌ من را بپذيري يا نه؟ يک خواهش ديگر دارم، به هنگام سوءال ،مي تواني دست به چشم و گوش گيري، چون خجالت زده ام ، نمي توانم تاب طعنه هاي تو را گوش دهم ، قبرم! گوشت را به طرف قبرهاي آن سوي آب کن.حتماٌ قبرهاي آن سوي آب با تو رفاقت دارند.امشب مهماني بر آنها خواهد آمد،مهماني عاشق ،عاشقي که تمام دوران جواني خود را در خدمت اسلام عزيز بود.گوشت را تيز کن،خوب گوش بده آيا مي تواني پژواک صحبتهاي فرشتگان بالا را گوش دهي؟ آنها حتماٌ امشب براي خوش امد گوئي خواهند آمد،خواهش ،خواهش مي کنم حداقل امشب از فشارت بکاه و به ميهماني قبرهاي آن سوي آب برو،... نمي شود؟خواهش مي کنم ،آخر چرا نمي شود؟هان! مي دانم !مقصرم، مي پذيرم.
قبرم! امشب ،قبرهاي فراخ آن سوي اب فراختر خواهد شد،امشب ميزبانان از ان ميوه هاي بهشتي آماده خواهند کرد امشب به بزرگداشت ورود شهيد بشير نظري* بشيري که بشير زمان بود،جشن سرور و شادي برقرار خواهد شد،آخر آن عاشق حسين،آن مرثيه خوان اهل بيت و آن فرزند راستين و يار واقعي آقا مهدي (عج) به کوي دوست شتافته است.گوش کن !خبر ده و بگو، زيرا منِ ضعيف ،آن قدر به خودم ظلم کرده ام که حتي ديگر گوشهايم به فرمان من نيستند و اگر شد خبري به نزد او برسان،بگو اگر مي شود در نزد خدا به شفاعت برخيزد، آخر من آبرو ندارم
ادامه نوشته

((خون خوار))




((خون خوار))
بعضي از آنها كه خون نوشيده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشيده‌اند
عده‌اي « حسن‌القضا » را ديده‌اند
عده‌اي را بنزها بلعيده‌اند
بزدلاني كز هراس ابتر شدند
از بسيجيها بسيجي‌تر شدند
آي، بي‌جانها ! دلم را بشنويد
اندكي از حاصلم را بشنويد
تو چه مي‌داني تگرگ و برگ را
غرق خون خويش، رقص مرگ را
تو چه مي‌داني كه رمل و ماسه چيست
بين ابروها رد قناصه چيست
تو چه مي‌داني سقوط « پاوه » را
« باكري » را « باقري » را « كاوه » را
هيچ مي‌داني « مريوان » چيست؟ هان !
هيچ مي‌داني كه « چمران » كيست؟ هان !
هيچ مي‌داني بسيجي سر جداست
هيچ مي‌داني « دوعيجي » در كجاست؟
اين صداي بوستاني پرپر است
اين زبان سرخ نسلي بي‌سر است
تو چه مي‌داني كه جاي ما كجاست
تو چه مي‌داني خداي ما كجاست
با همانهايم كه در دين غش زدند
ريشه اسلام را آتش زدند
با همانها كز هوس آويختند
زهر در جام خميني ريختند
پاي خندقها احد را ساختند
ادامه نوشته

شهيد محمد رضا ترابي

شهيد محمد رضا ترابي

اين فرزانه وارست به حق پيوسته كه در خلال عمر هجده ساله اش مدارج عالي و كمال انساني را با موفقيت طي نمود.نمونه اي مثال زدني و اسوه اي بود از شجاعت و عرفان و ولايتمداري ،با مرور و مداقه اي در خور،با نگاه به وصيت نامه ي اين بسيجي كه در عمليات غرور آفرين والفجر 10 آسماني شد در ميابيم كه اين ولايت ، داراي دركي ژرف و معرفتي بسيط و بصيرتي عميق بوده است.
اينك با آويزه گوش دل و جان نمودن فراز هايي از وصيت نامه ي اين صاحب قهقهه ي نستانه ي(عند ربهم يرزقون)از روشناي نور اين ستاره  ي درخشان بهره خواهيم جست.  ((به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و با سلام و درود فراوان به رهبر كبير انقلاب و فرمانده كل قوا حضرت امام روحي فدا))
به زعم اين مهاجر الي الله ،لبيك يا حسين (ع)،لبيك يا خميني است.((در آن زمان كه سرور شهيدان حسين (ع)،در كربلاي خون و آتش ...فرياد هل من ناصر سر داد كسي نبود كه به ا. جواب بدهد...اما امروز صداي لبيك يا حسين تشنه لب از حلقوم تشنه رزمندگان به گوش ميرسد،لبيك يا خميني،يعني همانا ما آمده ايم بهره شهادت ...در كنار فرزند زسول الله(ص)...من چگونه خاموش باشم لب به لبيك گويي امام عزيز نگشايم؟...اي فرزند پاك پيغمبر و اي پثلاله آْ محمد(ص)،اي امام خميني،ما اهل كوفه نيستسم كه تو را تنها بگذاريم ،ماباعمل خود و رفتن به جبهه ها ثابت ميكنيم و به نداي ملكوتي تو لبيك يا امام ميگوييم ،چنان لبيكي كه لرزه بر اندام شياطين بيافكند))
بيان رسالت خانواده پس از نايل شدن به فوز عظيم شهادت از لسان اين ولايي مرد عشق:
((حالا شروع و آغاز رسالتي پس بزرگ و عظيم است كه بر دوش گرفته ايد،خداي ناكرده مبادا غافل شويد و از صحنه جنگ وحمايت فرزندان پيغمبر دست برداريد،ميدانم كه هميشه همراه امام هستيد وياري نكردن رهبر عزيزمان برايتان مفهومي جز ننگ ندارد... امام را فراموش نكنيد،امام را دعا كنيدخدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار به خون آن يار غلتيده حسيني ،علمدار خميني،حقير محمدرضاترابي))
طلوع دوباره اين ستاره ي درخشان،روشناي راهمان در تاريكستان فتهه و تباهي!
ان شاء الله

نويسند ه‌:حسين احمدپور


مجموعه خاطرات شهید املاکی

لبيک :

در نداي هل من ناصر ينصرني حسين (ع) در روز عاشورا،ياري از ياران حسين(ع) لبيک گويان پا به عرصه ي هستي نهاد و به برکت اين لبييک نامش را حسين نهادند. کسي که قرار بود گوشه اي از تاريخ اين مرز و بوم به دستان مقاوم او رقم بخورد .

تکليف:

دستور عمليات نصر4 از قرارگاه صادر شد. جانشين لشکري بود خط شکن؛ از درب قرارگاه بيرون نيامده بود که خبر مريضي سخته پسرش رو بهش گفتم. کمي فکر کرد و جواب داد : "مامکلفيم به تکليف،پزشکان به تکليفشان عمل مي کنند، تکليف من هم اينجاست " بعد هم در اولين فرصت خودش رو به خانوادش رسوند.

 
 
ادامه نوشته

معرفی کوتاه شهید املاکی

معرفی:

نام: حسین املاکی

تولد: ـ 1340گیلان،شهرستان لنگرود

شهادت: 9/1/1367 ـ عملیات والفجر 10

آخرین مسئولیت: جانشین لشکر قدس

مزارشهید: مفقودالجسد

چرا حسين(ع) فراموش نمی‏شود؟


مى‏گويند: شما در عصر فضا و اتم زندگى مى‏كنيد آنگاه بر كسى اشك مى‏ريزد كه صدها سال پيش در گذشته است و بر مزارهايى سفر مى‏نماييد كه چيزى جز صخره و سنگ نمى‏باشد؟! در پاسخ مى‏گوئيم :«چنانكه گفته‏اند: «بعد زمان» را در «ابديت» اثرى نيست ابديت را در ماوراى زمان ـ در عرصه‏اى برتر...

ادامه نوشته

مناجات شهيد كامران ساغري-رشت

مناجات شهيد كامران ساغري-رشت

( نام پدر:محمود    تاريخ تولد: 1348    تاريخ شهادت:  7/12/1365    محل شهادت: شلمچه   عضويت: بسيج    تاْهل: مجرد )

اي خداي مهربان!به سويت مي آيم ولي با بارگناه،من در راه حق تو تلاش ناچيزي نموده ام و برايت بنده حداقل مخلص شده ام.اميدوارم مرا عفو نمايي و مرا از آتش جهنم در امان داري و در بهشت موعود در جوار پيامبران ،صالحين و شهداء همنشين نمايي و از اينكه توفيق شربت شهادت را بر اين حقير عاصي نموده ا ي سپاسگذاري بي حد را مي نمايم.

مناجات شهيد سيد جواد محمودي-ماسال

مناجات شهيد سيد جواد محمودي-ماسال

( نام پدر:سيد اسداله      تاريخ تولد: 1343    تاريخ شهادت:  22/10/1365   محل شهادت: شلمچه   عضويت: سپاه    تاْهل: متاْهل )

خدايا!از تو سپاسگذارم كه به من توفيق جهاد خالص را عنايت كردي.خدايا!نمي دانم چه بگويم ،كسي نيستم كه با تو سخن بگويم.خدايا!مي داني كه بريدم از غير و پيوستم به تو.دل را پيراسته ساختم و سراپا به سوي تو روي آوردم واز كسي كه خود به عطاي تو محتاج است روي بتافتم.چه بسا مردمي را ديدم ايخدا!كه غير تو را طلبيدند.حقير و خوار شدند و از ديگري پروت خواستند و فقير شدند و قصد بلندي كردند و خوار شدند.

مناجات شهيد امير كوچكي ماچياني-رودس

مناجات شهيد امير كوچكي ماچياني-رودسر

( نام پدر:حاج حسين     تاريخ تولد: 12/1/1343    تاريخ شهادت: 3/9/1366    محل شهادت :   ماووت عراق   عضويت: بسيج     تاْهل: مجرد )

اي خدا! اي قدرت جاوداني!اي خالق كل!هيبت تو هميشه در دل من است تو هميشه در ياد مني ومن در مقابل سختي ها از تو نيرو مي گيرم.بار الها!كريما!معبودا!اين كاروان از كجاست اين قافله را چه نام است؟

ادامه نوشته

نتايج عمليات والفجر

مناطق آزاد شده :

- ارتفاعات مهم آزادي(كينگ)،2120،1970در در عمق خاك عراق

- ارتفاعات تاپچي كوران،ارتفاع 2062،شرقان كوه،رسول،بر زمين،گيردو.

- پادگان حاج عمران ،تنگه چومان مصطفي و تنگه دربند.

- آزادي 60 پايگاه دشمن در منطقه عملياتي .

- روستا هاي زينو،ممي خلان،رايات و شيوه رش.

ادامه نوشته