((خون خوار))
بعضي از آنها كه خون نوشيدهاند
ارث جنگ عشق را پوشيدهاند
عدهاي « حسنالقضا » را ديدهاند
عدهاي را بنزها بلعيدهاند
بزدلاني كز هراس ابتر شدند
از بسيجيها بسيجيتر شدند
آي، بيجانها ! دلم را بشنويد
اندكي از حاصلم را بشنويد
تو چه ميداني تگرگ و برگ را
غرق خون خويش، رقص مرگ را
تو چه ميداني كه رمل و ماسه چيست
بين ابروها رد قناصه چيست
تو چه ميداني سقوط « پاوه » را
« باكري » را « باقري » را « كاوه » را
هيچ ميداني « مريوان » چيست؟ هان !
هيچ ميداني كه « چمران » كيست؟ هان !
هيچ ميداني بسيجي سر جداست
هيچ ميداني « دوعيجي » در كجاست؟
اين صداي بوستاني پرپر است
اين زبان سرخ نسلي بيسر است
تو چه ميداني كه جاي ما كجاست
تو چه ميداني خداي ما كجاست
با همانهايم كه در دين غش زدند
ريشه اسلام را آتش زدند
با همانها كز هوس آويختند
زهر در جام خميني ريختند
پاي خندقها احد را ساختند